نگاه

@@!!درگوشی...!!@@

یه توصیه ی دلسوزانه و البته خواهرانه به همه ی دخترا دارم و اونم اینه که هیچ وقت حرفای یه پسر رو به  خصوص (دوست پسر رو ) اصلا و ابدا جدی نگیرین...!!! هیچ وقت عشق با ارزشتونو پای یه پسر آس و بی عرضه نریزین احیانا. ارزشش رو عمرا ندارن..!!!

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 18:32  توسط سارا  | 

نگاه..

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد

به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند
+ نوشته شده در  2012/2/23ساعت 22:57  توسط سارا  | 

انا لله....

 

سلام دوستای گلم ، برو بچ بامرام !!!!

من فعلا تا اطلاع ثانوی مشهدم اخه باباییم (( منظور همون پدربزرگم ، بابای مامانم )) فوت کردن !!

۱ -برای شادی روحش ۲ تا صلوات !!!

۲- نیم ساعت سکوت . (برای شادی روحش )

فعلا بای !!!

+ نوشته شده در  2012/2/5ساعت 13:8  توسط سارا  | 

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

آهی کشید و گفت ماه محــــــرّم است

+ نوشته شده در  2011/11/25ساعت 10:56  توسط سارا  | 

سلام  دوستای گلم ...

از همتون معذرت میخوام که دیر اومدم و نگران شدید احتمالا تا چند هفته ی دیگه به دلیل حجم سنگین درسهام نمیتونم بیام ...

فعلا بای....

+ نوشته شده در  2011/11/19ساعت 11:18  توسط سارا  | 

سلام دوستای خوبم به وب جدیدم خوش اومدین

                           

لطفا راجع به  همه چیز وبم نظر بدین  دوستدارم که هر وقت

دلم گرفت

 

باهاتون درد دل کنم و بیشتر با هم حرف بزنیم 

+ نوشته شده در  2011/8/23ساعت 12:5  توسط سارا  | 

نگاه

در چشم های من

نگاه تو جا مانده است

زیر یک اتفاق سپید

پشت پس کوچه سبز  آشنایی

در شهر دوستت دارم های آبی

بر بال رویاها

و کنار نبض خیس عشق

................

مرا به کجا تبعید کرده ای؟؟؟

شعر نگاهت تا ابد

در چشمهایم سپید می ماند

+ نوشته شده در  2011/8/23ساعت 11:31  توسط سارا  | 

سلام

سلاااااااااااااام دوس جوووووووونام!!!!

+ نوشته شده در  2012/8/31ساعت 23:21  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 20:10  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 20:9  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 20:9  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 20:8  توسط سارا  | 

شیشه ای می شکند ...

یک نفر می پرسد : چرا شیشه شکست ؟؟؟

یک نفر می گوید : شاید این رفع بلاست!

دیگری میگوید: شیشه ی پنجره را باد شکست.

دل من سخت شکست.

هیچ کس ، هیچ نگفت.

قصه ام را نشنید.

از خودم می پرسم ...

ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود....؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  2012/3/5ساعت 20:2  توسط سارا  | 

چگونگی انقراض نسل ایرانی...!!!

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال

برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک : لضا لضا (همان رضا )

مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!

2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه راننده رو به بچه های

داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟

3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی رضا : جواد من دیشب از

بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !

4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی

حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !

5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟

6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!

7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!

8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟

9) خیلی سال بعد نسل ایرانی منقرض شد...

+ نوشته شده در  2012/2/26ساعت 11:12  توسط سارا  | 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ نوشته شده در  2012/2/23ساعت 23:34  توسط سارا  | 

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...
+ نوشته شده در  2012/2/23ساعت 22:58  توسط سارا  | 

شیشه ای می شکند ...

شیشه ای می شکند ...

یک نفر می پرسد : چرا شیشه شکست ؟؟؟

یک نفر می گوید : شاید این رفع بلاست!

دیگری میگوید: شیشه ی پنجره را باد شکست.

دل من سخت شکست.

هیچ کس ، هیچ نگفت.

قصه ام را نشنید.

از خودم می پرسم ...

ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود....؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  2012/1/22ساعت 23:2  توسط سارا  | 

چگونگی انقراض نسل ایرانی

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال

برگشت از مهد کودک است.

1) در مسیر برگشت از مهد کودک : لضا لضا (همان رضا )

مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟!

2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه راننده رو به بچه های

داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟

3 ) 5 سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی رضا : جواد من دیشب از

بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !

4) 4 سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا

رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی

حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !

5 ) 6 سال بعد ؛ دانشگاه

جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!

رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟

6 ) چند سال بعد ، شب خواستگاری

جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!

7 ) چند ماه بعد ، شب ازدواج

جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!

خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!

8 ) خیلی سال بعد ، دوران کهولت

جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟

خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه ؟

9) خیلی سال بعد نسل ایرانی منقرض شد...

+ نوشته شده در  2011/11/12ساعت 14:48  توسط سارا  | 

معمای جنسیت کامپوتر!!!@@!!

کامپيوتر مذکر است يا مونث؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند

وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم

با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند

قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند

همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد.


*************


کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند.

به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد.

کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد

کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند

همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد.

+ نوشته شده در  2011/11/12ساعت 14:39  توسط سارا  | 

لج پسر ها رو در بیار

چند راه حل برای درآوردن لج آقاپسرهای عزیز!!


توی خیابون با احترام ازیه آقا پسر آدرس بپرسید بعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید

. پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه پسر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
توی اتوبان جلوی ماشین یه اقا پسر با سرعت 50 کیلومتر حرکت کنید.

. توی جمع پسرای فامیل وقتی همشون دارن یه سریال می ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید

. توی یه رستوران که چند تا پسر هم نشستن سوپ رو با صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید

توی یه بوتیک که فروشندش پسره وادارش کنید شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید خوشتون نیومدو برید.

توی جشن تولد یکی از پسرا فامیل تا اومد شمع هارو فوت کنه همه رو خاموش کنید.
.
اگه یه پسر یه جا یه جک تعریف کرد بلافاصه بگید چقدر قدیمی بود

. اشتباهات لغوی پسرا رو موقع صحبت کردن تکرار کنید و بخندید

. تو یه جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسه پسرا شاخ بذاریید

. عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته را بذاریید توی ظرف پسر مورد نظرتون

روزهای بارونی تا یه پسر دیدید و یه چاله پر آب و شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکن.

اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای اقا پسر مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید.

تو دانشگاه از پسر مورد نظر یه جزوه 1000 صفحه ای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردیدبهش برگردونید.

. چاق بودن و بی ریخت بودن پسر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونید

به پسری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده.
.
شیشه نوشابه پسر مورد نظر رو حسابی تکون بدید و بذارید خودش سرش رو باز کنه

. زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردن یه پسر با صدای بلند بزنید زیر خنده

. به ساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه از یه پسر دیگه ساعت بپرسید بعد از جواب دادن

+ نوشته شده در  2011/10/27ساعت 2:16  توسط سارا  | 

پسرای خوب بخونن

يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود


يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند


يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند


يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه

جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد

يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و

آرش و ... بگويند

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد


يه پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا

خوردن مي نمايد


يه پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يه پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند


يه پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج

لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند


يه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يه پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد


يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يه پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد


یه پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه

رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند


يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي

همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد


يه پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا

که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

+ نوشته شده در  2011/10/27ساعت 1:50  توسط سارا  | 

اینم یک هیچ به نفع پسرا




 


 


1-خانمها مثل رادیو هستند..... هر چی میخوان میگن ولی هر چی بگی نمی شنوند




?- خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد دیگه باید سیم تلفن را برید





?- خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون میرسه بعد رعد صداشون


       4- خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقیقه مدارا کنید چنان سفت و سخت میشن که دیگه حالتی نمی گیرند.




     5- خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال یکبار عدد سنشون صفر میشه





     6- چرا خانمها نمی توانند نقشه بخوانند/ ..... برای اینکه فقط ذهن مرد هستش که میتونه تجسم و درک کنه که یک کیلومتر با یک سانتی متر نشون داده شده





     7- خانمها مثل اینترنت هستند.... از هر موضوعی بک فایل اطلاعاتی دارند





     8- خانمها مثل فلزیاب هستند ..... از نزدیک طلافروشی که رد میشن عکس العمل نشان میدن





   9- خانمها مثل موبایل هستند هر موقع کار مهم دارید در دسترس نیستند






   10 خانمها مثل لیمو شیرین هستند..... اول شیرین هستند ولی بعد تلخ میشن

+ نوشته شده در  2011/10/27ساعت 0:11  توسط سارا  | 

شوهر مورد علاقه دختران در سنین مختلف

 

شوهر مورد علاقه یه دختر در سنین متفاوت

?

ی ه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

?

?

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او باید شوخ طبع، ورزشكار، شیك پوش، رمانتیك و شـنونده خوبی باشد. بله خصوصیات و صفات آن مرد بسیار طولانی است. دخـتر مـردی را میخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدایا و دادن وعده عشق ابدی و جاویدان تـبدیل به الهه گرداند .

?

?

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

?

?

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

?

دختر 52 ساله: او فقط می خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

?

?

?

روند خواستگاری

?

?

?

یك هفته پس از خلقت آدم:

?

چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت .

?

پانصد سال پس از خلقت آدم :

?

با یه دونه دامن از اون چینی خال پلنگی ها میری توی غار طرف.بلند داد می زنی:هاكومبازانومبا(یعنی من موقع زنمه )

?

بعد میری توی غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلوت نشسته اند و می گن:از خودت غار داری؟دایناسور آخرین مدل داری؟بلدی كروكدیل شكار كنی؟خدمت مقدس جنگ علیه قبیله ادم خوارها رو انجام دادی؟بعد عروس خانم كه اون هم از این دامنای چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برات چای میاره و تو می ریزی روی خودت .

?

?

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم :

?

انسان تازه كشاورزی را آموخته.وقتی داری توی مزرعه به عنوان شخم زدن زمین عمل می كنی با دیدن یه دختر متوجه میشی كه باید ازدواج كنی.برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره میری .اونجا از تو می پرسند:جز خوت كه اومدی خواستگاری چند تا خر دیگه داری؟چند متر زمین داری؟چند تا خوشه گندم برداشت می كنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده ای؟

?

بعد عروس خانم با كوزه چای وارد میشه و شما هم واسه اینكه نشون بدی خیلی هول شدید تمام كوزه رو روی سرتون خالی می كنید .

ده سال قبل :

?

شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به این نتیجه می رسید كه باید ازدواج كنید و از مادرتان می خواهید كه دختری را برایتان انتخاب كند.در اینجا اصلا نیازی نیست كه شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چای ریزون كماكان پا بر جاست .

?

هم اكنون :

?

به دلیل پیشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید.البته از"ام اس ان" یا "آی سی كیو"هم می توانید استفاده كنید ولی انها آیكنهای لازم برای خواستگاری را دارا نمی باشند . پس از نصب یاهو مسنجر به یك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زیباست "اد" می كنید و با استفاده از آیكنهای مربوطه خواستگاری را انجام می دهید . البته یاهو قول داده كه نسخه جدید دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نیز باشد

+ نوشته شده در  2011/10/26ساعت 23:40  توسط سارا  | 

 

 

 

 

دو عاشق مونگل

+ نوشته شده در  2011/10/26ساعت 23:21  توسط سارا  | 

 واما عشق ....

 

 

+ نوشته شده در  2011/10/26ساعت 23:14  توسط سارا  | 

P30island.Com

+ نوشته شده در  2011/10/23ساعت 9:35  توسط سارا  | 

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته، گرسنه، تشنه، پس از 5 ساعت پیاده روی...ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می‌شود: ابتدا سؤالات زیر را با دقت بخوانید و بعد صادقانه پاسخ دهید. سپس به ادامه ی مطلب رفته و پاسخ های خود را با ایده های روانشناسی مقایسه نمایید :

تست :

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟
الف- یک قصر ب- یک موزه ج- یک هتل د- یک بنای مذهبی (مسجد - کلیسا - ...)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می‌شوید؟
الف- پنجره ب- در ج- بالکن د- تونل زیر زمینی

وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید...ناگهان صدای در زدن می‌شنوید...در را باز می‌کنید و کسی را می‌بینید که واقعاً می‌خواستید با او باشید.

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می‌دهید...پلکانی را می‌بینید که به طبقه بالا می‌رود.

4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می‌رویم تعداد پله ها را می‌شمارید.

5.چند پله بود؟ (هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می‌شوید...

6.دلتان می‌خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟
الف- به اندازه یک آکواریوم
ب- به اندازه یک اتاق معمولی
ج- به اندازه یک جنگل
د- به اندازه اقیانوس آرام

7.دلتان می‌خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟
الف- قرمز ب- سیاه و سفید ج- ارغوانی د- زرد یا پرتقالی و- رنگ های رنگین کمان

یک میز جلوی شما ظاهر می‌شود...

8.آیا گرد - مربع - مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس - سیب - کیوی - طالبی - هندوانه

9.یک میوه را انتخاب کنید...

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می‌اندازد...

10.نام او را بنویسید.

11.شما میوه را برمی‌دارید و...
الف- بلافاصله آن را می‌خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می‌ برید و قسمت سالمش را می‌خورید.
ج- آن را می‌برید و داخلش را می‌بینید که کرم خورده است و...عد به خوردنش ادامه می‌دهید
د- اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می‌اندازید

از آن ساختمان خارج می‌شوید و 5 حیوان را می‌بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید...

 


 

  البته دوستان به نظر من این تست ها جنبه ی سر

گرمی دارن پس زیاد جدی نگیرید ! چون فکر نکنم از

نظر علمی ثابت شده باشن

 

---------------------------------------

 

نتیجه تست :

1. نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.
قصر: ثروت موزه: حرفه و شغل
هتل: خانه و عشق
مکان مذهبی: اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست.

2. نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.
پنجره: زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز
در: زندگی آرام و امن
بالکن: زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه
تونل زیر زمینی: زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت

3. فردی که پشت در می‌بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می‌توانید کاملاً به او اعتماد کنید.

4. پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده

5. تعدا پله ها: تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.

6. اندازه اتاق: میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید.
7. رنگ اتاق شخصیت شماست:
قرمز: احساساتی و پر شور
سیاه و سفید: منطقی
ارغوانی: ماجراجو
زرد و پرتقالی: شادمان و سرحال
رنگین کمان: شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید.

8. شکل میز: زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.
مربع: ثابت و منصفانه
گرد: شما می‌خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید.
مثلث: شما می‌خواهید مبتکر و اصلی باشید.
بی شکل: شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می‌روید.

9. میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.

10. این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.

11. چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می‌کنید.
الف: یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی‌گیرید.
ب: یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می‌پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید.
ج: خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید.
د: دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.

12. 5 حیوان:
دلفین: شغل و حرفه فیل: خانواده
اسب: عشق موش: انتظار و احترام
آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است
.
 

+ نوشته شده در  2011/10/21ساعت 19:42  توسط سارا  | 

با عشق فاصله ها را کم کنیم
 استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگام
ى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
,شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد
+ نوشته شده در  2011/10/21ساعت 17:18  توسط سارا  | 

 به این میگن رویایی
+ نوشته شده در  2011/10/14ساعت 22:34  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  2011/10/10ساعت 9:33  توسط سارا  |